نامهاي تاريخي ميراث بشريت.خليج فارس بحر فارسی دریای پارس لا الخلیج العربی عنصریه و مزور تزویر للحقایق تاریخیه

نام خزر

017715.jpg
: نام اين دريا و “ درياي مازندران يا خزر:  نامهای دريای مازندران در مجله انگليسی”caspian sea/ mazandran

ديدن عناوين فوق در مجله شماره 188 اطلاعات سياسي اقتصادي و در روزنامه همشهري 13/5/82 در نگاه اول هر خواننده اي را به وجد ميآورد به اين اميد كه دلايلي براي اثبات نام مازندران بدست خواهد آورد ولي متاسفانه در هردو مقاله كه كه كاملاً شبيه هم و يكسان ولي با دو نام مختلف هستند از پيشگفتار خوب و پر محتوا، متن و موخره عقيم و بي محتوايي نصيب خواننده ميگردد، و در واقع اين تيتر شباهت زيادي به تيترهاي كتابهايي بنام خليج عربي داردكه همگي آنها از آوردن حتي يك دليل منطقي و تاريخي بر اين نام بي مسمي دركتاب خود عاجز مي مانند.
مسلماً نگارنده مقاله مذكور نيز براي دفاع از نام درياي مازندران تلاش زيادي نموده تا اسناد و دلايل مستندي را بدست آورد ولي همانند ساير مدافعان اين نام هيچ سندي را در اثبات وجه تسميه درياي مازندران ارائه نكرده است. به همين دليل براي موجه نمودن دلايل حداقل نزد خواننده عامي نام مازندران را مترادف با كاسپين قرار داده است و در واقع سراسر مقاله به دفاعيه نام كاسپين تبديل شده است و چون نتوانسته است مدركي در نفي وجه تسميه درياي خزر ارائه نمايد ناچار به تجاهل و نفي قوم خزر و بيان نكات منفي اين قوم پرداخته و براي رد بخشنامه اي كه متن آن را در مقاله نيز چاپ نموده است بطور ناخواسته در مسيرتعصبات قوم دوستي و قوم ستيزي قرار گرفته و بر خلاف منافع ملي و واقعيتهاي تاريخي اين قوم كهن ايراني را بيگانه پنداشته است.
در مقاله مذكورآمده است : “ كدام خردورزي ميپذيرد كه كشوري كهن چون ايران، نام بزرگترين درياچه جهان را كه طي هزاره ها در پيوند ناگسستني با جغرافياي تاريخي اين سرزمين بوده است، بدست خود تغيير دهد و نامي بيگانه(خزر khazar) برآن بگذارد؟”
تا آنجا كه از بخشنامه كميته تخصصي نام نگاري و يكسان سازي نامهاي جغرافيايي مذكور در مقاله فوق استنباط ميشود به هيچ وجه تغيير نامي صورت نگرفته است بلكه اين بخشنامه تاكيد بر نام از قبل رايج شده خزر و اعتراف به واقعيت موجود بوده است. نامي كه بيشتر از 1300 سال بطور مستمر از سوي اعراب، تركها و ايرانيها بر پهنه آبي شما ايران اطلاق ميشده است و وجود دهها كتاب مورخين و جغرافيانويسان و صدهها نقشه تاريخي و مجموعه اسناد و قراردادههاي ميان ايران و ساير كشورها دليل بارز اين امر است مراجعه به كتاب مجموعه عهدنامه هاي تاريخي ايران و يا آرشيو وزارتخارجه نشان مي دهد كه نام درياي خزر در تمام متون فارسي (حدود 20 عهدنامه) ازجمله عهدنامه هاي طهماسب 1732 با پتر كبير و عهدنامه نادرشاه 1735 فقط با نامهاي بحر خزر، درياي خزر و در لاتين با كاسپين ثبت شده است و نام خليج فارس نيز در 25 عهدنامه تاريخي در فارسي و عربي با نامهاي بحر فارس، بحر عجم، درياي پارس و خليج ايران ذكر شده است و درطول تاريخ در همه كتب جغرافيايي و تاريخي در سراسر جهان همين معادل و مترادف هاي آن آورده شده است.www.parssea.persianblog.ir
در مورد بحر خزر اگر چه 35 نام ديگر براي آن بطور موردي مانند بحرالعاجم( عجم)، حوض فارس، بحر جيلان، طبرستان، خراسان، خوارزم،كادوس، هيركان ، ساري، تيپر، و … بكار رفته ولي همواره نام غالب همان كاسپين و خزر بوده است.اگرچه نام مازندران بسيار كهن و در متون قديمي بويژه در شاهنامه مكرر بكاررفته است اما نام“ درياي مازندران” در متون كهن وجود ندارد. در ادبيات شفاهي يك قرن گذشته نيز به صورت معدود نام درياي مازندران به عنوان يك نام محلي و منطقه اي و مترادف با ساحل مازندران بكار رفته است ولي اصولاً اطلاق آن بر كل دريا كمتر از 50 سال قدمت دارد و اصولاً هيچ نقشه خارجي و غيرفارسي وجود ندارد كه نام درياي مازندران را در خود ثبت كرده باشد، بلكه اين نام فقط كاربرد محلي در ايران داشته و بنظر ميرسد كه مشتبه شدن نام تاريخي مازندران در متون قديمي و اعمال سليقه هاي فردي و بر خلاف واقعيتهاي جغرافيايي و تاريخي آن را در چند دهه بويژه بعد از انقلاب اسلامي بركل دريا اطلاق كرده اند، در خود ايران نام درياي مازندران هيچگاه يك نام رسمي پذيرفته شده نبوده است حتي عليرغم اينكه در سال 1372 مشاور فرهنگي رياست جمهوري طي نامه اي از همه ارگانها و نهادها خواسته است كه بجاي خزر از نام مازندران استفاده كنند نيز در نقشه هاي رسمي بندرت از نام مازندران استفاده شده است و تمام قراردادهاي دولتي و نقشه هاي رسمي 30 سال اخيرنيز نام خزر را در بردارند و بعضاً نام مازندران را نيز در پرانتز به همراه دارند سابقه طولاني كاربرد گسترده نام خزر نشان مي دهد كه مردم ايران در هيچ دوره اي خزرها را قومي بيگانه محسوب نكرده اند.
از ميان 160 جغرافيانويس، سياح و مورخ ايراني و عربي حدود 60 نفر از آنها در كتب خود نام درياي خزر را ثبت كرده اند در حاليكه نام درياي مازندران براي اولين بار در سال 1214 هجري قمري در يك نقشه كه توسط آقاي محمدرضا قرهچي داغي تهيه شده است بصورت پرانتز در كنار نام خزر قرار گرفته است.
همانطور كه ميدانيد ناحيه اي كه امروز مازندران ناميده ميشود قبلاً طبرستان ناميده ميشده است، و گويا اولين بار ياقوت حموي از عبارت مازندران بجاي منطقه جغرافيايي تبرستان استفاده كرده است. آنچه مسلم است اين است كه تا قرن سيزده قمري نام طبرستان رايج بوده است. بايد توجه داشت كه در ادبيات معاصر ما عبارتهايي همچون درياي مازندران، درياي چالوس، درياي انزلي، درياي رشت، درياي باكو، درياي بادكوبه و … رايج شده است كه كلمه دريا در عبارتهاي فوق همگي مفهوم ساحل را ميرساند و نه معني عام و كلي دريا را.
اما در خصوص استدلالهاي مقاله در اثبات نام كاسپين Caspian:
بنده نيز با نگارنده مقاله موافقم كه نام كاسپين كاربردي ترين، اصيل ترين و تاريخي ترين و برترين نام از نظر تاريخي است و در بردارنده نام يك قوم ايراني است، اما اشكال اساسي اين است كه برخلاف فرهنگ كشورهاي خارجي، متاسفانه در هزارههاي گذشته و تا به حال در ادبيات ايران، اين نام بندرت ديده شده است و رسمي شدن اين نام در ايران يك از سوي بسياري از مردم يك بدعت و يا يك نام جديد و ابداعي تلقي خواهد شد. بنابراين كميته مذكور نيز اين نام را تائيد و آورده است كه “ از نام خزر در داخل كشور و نام Caspian در متون خارجي، قراردادها و معاهدات بين المللي استفاده گردد. و اين رويه در واقع همواره وجود داشته است.
اما در اين جمله مقاله مذكور
“ آيا اعضاي كميته ميدانند كه قرنها است كه ديگر مردمي به نام خزران در منطقه حضور ندارند، آيا ميدانند كه خزران اجداد يهودياني هستند كه چند دهه پيش از اروپاي شرقي به فلسطين مهاجرت كردند و اسرائيل را بنا نهادند؟.”
در پاسخ بايد گفت موضوع نژادي و قومي و مهاجرت اقوام، بحث بسيار مفصلي است ولي بطور خلاصه ميتوان گفت در دهه هاي اخير بسياري از فرضيه هاي تاريخي در مورد عمر بشر و مهاجرت اقوام به يمن و پيشرفت علوم ديگر از جمله زيست شناسي، باستان شناسي و انسان شناسي بكلي دگرگون شده است، تا اواسط قرن نوزدهم تصور بر آن بود كه از عمر كره زمين فقط 6 هزار سال ميگذرد حال آنكه امروزه مشخص شده است كه تنها از عمر انسان امروزي يك ميليون و هشتصد هزار سال ميگذرد بعلاوه اينكه در خود ايران اسكلت هايي پيدا شده است كه فرضيه مهاجرت اقوام آريايي به ايران را هزاران سال به عقب تر ميبرد و اثبات مي كند كه ايران در طول 10000 سال گذشته مركز تبادل و آميختگي اقوام و فرهنگهاي متعددي بوده است و علي رغم اينكه ايران در طول تاريخ با نامهايي همچون كشور يم. جم، جمشيد، بلاد عجم، بلاد كسري، بلاد اكاسره، پارس، پرس، فرس، پرز، اسپارستيس، ايرانا، آريان، آريترا، ملك فريدون،پرسيچ و…. ناميده شده با اين وجود از نظر انسانشناسان ايران تنها متشكل از سه نژاد است. با اين فرض بسيار غير عقلائي است كه خزران را كه پيوندهاي محكمي با سرزمين ايران و بويژه خليج فارس كه زادگاه تاريخ و چهارراه همه مهاجرت هاي مهم تاريخي است را قومي بيگانه به حساب آوريم و بهانه بدست همان كساني كه شما آنها را مدعيان توسعه طلب ميناميد، بدهيم.
نگارنده خود از وجه تسميه كاسپين دفاع نموده است، در حاليكه اين قوم نيز بيشتر از دو هزار سال قبل در فرهنگ و زبان و نژاد كشورهاي حاشيه درياي خزر و از جمله ايران ذوب شده اند و هيچ گروه جمعيتي به نام اين قوم باقي نمانده است. نفي نمودن خزر بدليل اينكه امروزه آنهاحضوري در منطقه ندارند دليلي منطقي بر رد اين نام نيست بطور كلي 3 نظريه در خصوص خزرها وجود دارد 1- مشخصات ظاهري كه از نژاد و زبان خزرها وجود دارد و بعضي دلايل ديگر نشان ميدهد كه دراويديان و مردماني كه در جنوب شرقي ايران زندگي ميكنند (بلوچها) با خزرها قرابت دارند.2- خزرها قومي چادرنشين و كوچ گر بوده اند از نژاد تركان مغولي كه در هزاره اول ميلاد از توران( ايغورستان فعلي ) بسوي ايران مهاجرت وسپس در سواحل غربي خزر ساكن شده اند و بعد بخشي از خزرها نيز در آذربايجان و داغستان مستحيل شده اند.3- خزرها همان اقوام كهن( كاسي، كادوسي و مادي ساكن در سواحل خزر بوده اند كه با ورود لشكريان عرب به منطقه و بروز جنگهاي خونين ميان اعراب و اين اقوام اين نام جديد از سوي اعراب به آنها اطلاق شده و بدليل اينكه آنها چشمان زاغ و موهاي حنايي يا قرمز داشتند به آنها خزر ) چشم زاغ )گفتند وبعضي نيز تصور مي كردند كه آنها همان ياجوج و ماجوج هستند. به هر حال 5 قرن حاكميت فرهنگي اعراب بر فلات ايران و آسياي صغير نام خزر khazarرا معروف نمود و نامهاي قبلي اين اقوام از رونق افتاد. اين نظريه را يافته هاي باستان شناسي ، مردم شناسي و زبانشناسي تاييد مي كند. به هر حال در يك قضاوت منصفانه به هيچ عنوان نبايد قوم ستيزي و يا قوم دوستي جايگاهي داشته باشد و واقعيات تاريخي و جغرافيايي و عوامل انساني را نبايد در اين نام گذاريها ناديده گرفت. در اينكه خزرها يهودي بوده اند هيچ سند مستقلي وجود ندارد بلكه اعراب بدليل شكستهايي كه از اين قوم خوردند با متهم كردن آنها به يهوديت ، كفر و بت پرستي و مهدور الدم بيشتر هدف تهيج ، بسيج و ترغيب مسلمانان در جنگ عليه آنها داشتند كما اينكه در جنگ رواني و تبليغاتي، رسانه هاي گروهي عراق در دوران جنگ تحميلي، ايرانيان را مجوس و ايران نيز ارتش عراق و رهبران آن را متقابلاً صهيونيست ميخواندند. بسيار مضحك خواهد بود اگر مورخيني در آينده اين اتهامات را ملاك يهودي بودن يا مجوس بودن هريك ازطرفين بدانند.
در كتبي كه كه جنبه شجره نامه براي يهودان دارد هيچگاه اشاره اي به قوم خزر نشده است، در حاليكه به يهوديان پارسي، بخارائي و بابلي اشاره رفته است. در 40 سال اخير تلاشهاي زيادي از سوي محافل يهودي براي اثبات يهودي بودن خان نشين خزر به عمل آمده است ولي تمام اسناد آنها متكي به كتاب آرتور كستلر است و تمام منابع و مستندات كستلر نيز به كتب عربي مورخين عربي و فارسي است كه بدليل شكستهاي مسلمانان از خزران آنها را يهودي، خرمدين و مجوس خوانده اند. و ريشه همه اين مستندات به شايعه اوليه يك فرمانده عرب برمي گردد. مورخين عرب همين توصيفها را در مورد بابك خرمدين، ابو مسلم و ديگران هم بكار برده اند و از نظر تاريخي جنگهاي بابك خرمدين و اعراب با وقايع و جنگهاي خزرها و اعراب مطابقت ميكند.
همانطور كه در مقاله مذكور نيز اشاره شده است خزرها داراي چند تيره و نژاد بوده اند يك گروه آنها سياه چرده و سياه موي و گروه ديگر چشم زاغ و مو قهوه اي و سپيد روي و با جمال، مسلماً اين قوم از جزيره اي مجزا از ساير مردم نبوده اند و يا از كره مريخ به يكباره فرود نيامده اند، اين قوم كاملاً در پيوند با اقوام ايراني بوده و مطالعات تاريخي و نژادي و زباني ارتباط ميان آنها و دراويديان و اقوام ديگر ايراني از يكسو و مردم فعلي سواحل گيلان و آذربايجان را نشان ميدهد به هرحال نظر آندسته از تاريخ نويسان و يا انسان شناساني كه معتقدند بلوچها از غرب خزر به اين منطقه آمده اند و يا بلعكس با وقايع تاريخي مطابقت دارد، همين بلوچها كه اعراب آنها را بلوشي و اروپائيان آنها را عرب هاي پارسي خوانده اند تا موزامبيك، (موسي بيك) و تا اعماق جنگلهاي كنگو حضور داشته و دارند. در حاليكه به حق نگارنده قوم كاسپ كه در شمال منطقه خزر زندگي ميكرده اند را ايراني محسوب ميكند كه در كتبه هاي تخت جمشيد از آنها ياد شده است حال چگونه است كه قومي را كه از نظر جغرافيايي تا منطقه جنوبي خزر و استان فعلي آذربايجان و كردستان سيطره داشته اند و حتي با پشتيباني اقوام ايراني، اعراب را تا موصول عقب راندند و براي مدتي آنجا را تحت حاكميت داشتهاند و براي سده هاي متوالي تجارت در جاده ابريشم را در اختيار داشته اند، قومي بيگانه تصور ميكنيد ؟ در ادبيات كهن ما بسيار مشهور است حكايت فريدون كه ممالك خود (چين و توران و خزران و روم و ايران) را بين پسرانش تقسيم كرده است. فردوسي در اشعار زيبايي اين حكايت را توصيف و بلعمي نيز در ترجمه تاريخ طبري چنين آورده است:
افريدون هم به زندگاني خويش ملك خود را ميان فرزندان قسمت كرد و به سه بهر بخش كرد ناحيت ترك و خزران و چينستان و زمين مشرق، طوج را داد و او را فغفور نام كرد و زمين عراقين جمله بصره و بغداد و واسط و پارس و سند و هند و حجاز و يمن همه ايرج را داد ولايت او را بدو بازخواندي ايران شهر، زمين مغرب و روم و روس و سقلاب و آذربايگان و ايران و كرج تماميت مر سلم را داد و اورا قيصر نام كرد.
با چنين ادبيات كهني ما به عنوان ايراني چگونه خزرها را حق داريم بيگانه بدانيم ؟ به هر حال نه يهودي بودن فرضي آنها و نه ترك بودن آنها و نه كرد بودن آنها و نه تاخت و تازهاي وحشيانه آنها بر ضد دولت مركزي ايران بزعم نگارنده، هيچكدام دليلي بر بيگانه محسوب كردن آنها نميشود. بلكه چنين استدلالهايي موضوع قوم ستيزي را كه مغاير با اصول و ريشه هاي فرهنگي ما و برخلاف حقوق بين الملل و مغاير با كنوانسيونهاي بين المللي حقوق بشر و كنوانسيون رفع تبعيض قومي و نژادي است در ذهن تداعي ميكند. در پايان اينكه در اثبات اينكه خزرها قومي آريايي و ايراني بوده اند و زبان آنها نيز زباني آميخته به پارسي ميانه بوده است دلايل كافي وجود دارد،
همانطور كه هرودت، گزنفون و فردوسي به درستي بيان كرده اند ايران كشور كثير الملتي است كه در طول 10 هزار سال گذشته شاهراه مهاجرت اقوام زيادي بوده است، تنها در استان خراسان 60 قوم و مليت مانند تركمن، كرد، بلوچ، عرب، فارس، ازبك، تاتار، قزاق و… وجود دارد. به همين دليل است كه ايران را كشور فارس و يا كشور عرب و … نميخوانند و در ادبيات ما حتي در شاهنامه هيچ جايگاهي براي قوم ستيزي وبيگانه ستيزي وجود ندارد و فردوسي در توصيف دوست و دشمن صفات خوب و بد آنها را در نظر دارد او حتي ازافراسياب و اسكندر مقدوني در پايان به خوبي ياد مي كند و بدليل اينكه اسكندر روشنك دختر دارا( داريوش) را با احترام وافتخار به همسري انتخاب كرده و از دشمنان ايران انتقام ميگيرد به نكويي نام مي برد. بايد دانست كه تاريخ مدنيت در ايران بسيار ديرينه تر از دوره هخامنشي است و اصولاً يافته هاي باستان شناسي در شرق چين و آسياي مركزي و شرق ايران ثابت مي كند كه مدنيت در شرق ايران و داستانهاي ايران وتوران مربوط به دوراني بين 4تا 5 هزارسال قبل بر مي گردد و مدنيت در غرب ايران( مادها) مربوط به 7هزار سال قبل مي شود در حاليكه سنگ نبشته ها و تاريخ مدون ايران تنها 2500 سال اخير را آنهم بطور ناقص پوشش مي دهد بنابراين بيگانه شمردن هر يك از اقوام موجود در مرزهاي تاريخي 7 هزار ساله ما امري غيرمنطقي و برخلاف واقعيتهاي تاريخي و جغرافيايي است و بويژه در كشور چندين قومي و نژادي ايران و آنهم در قرن حاضر كه بحث جهاني شدن و ديجيتالي شدن به سرعت به پيش ميرود قوم ستيزي هيچ جايگاهي ندارد.
اينكه خزرها در دوره اي از تاريخ با دشمنان ايران متحد شده اند هيچ دليلي بر بيگانه شمردن آنها نميشود مگر افغانها و تركمن ها بارها و بارها ايران را مورد تاخت و تاز قرار نداده اند اما تاريخ ما هرگز از آنها به عنوان بيگانه ياد نكرده است زيرا 10 هزار سال همسايگي و زندگي مشترك پيوندهاي عميقي را ميان مردمان فلات ايران بوجود آورده است كه هرگز با تغيير يك نام و يا انتشار چند نشريه از سوي عده اي معدود گسسته نخواهد شد، ايران يعني همه اقوام اعم از كرد، ترك، بلوچ تركمن و ….. ايران با اين نامها اجين و ذوب شده است. اين نامها معادل و مكمل يكديگرند و نه متضاد.
بنابراين جملات احساسي ذيل:
“ اين را يك شاهكار سياسي نبايد خواند كه مسئولان كشوري، پس از آنكه قومي بيش از هزار سال است از همه جهات نامشان از صفحه روزگار حذف شده است، كمر همت بربندد و بار ديگر نام آنها را كه جز دشمني و ويرانگري نسبت به اين ملت و سرزمين ايران كاري نكرده اند، را زنده كنند و آن را بر پهنه بزرگترين درياچه جهان بگذارند”
را نميتوان منطبق با واقعيت هاي تاريخي دانست.
نگارنده حتماً مي دانند كه عده اي از يهوديان ايراني در اوايل ورود اسلام به ايران و جمعي از مزدكيان و خرمدينان ايران در دوره هاي مختلف به منطقه سواحل غرب خزر مهاجرت كرده اند اما از مذهب و آيين غالب مردم خزر هيچ اطلاعي در دست نيست. و در اينكه خزران يهودي و يا مزدكي شده باشند هر دوي اين نظريه هيچگاه به اثبات نرسيده و هيچ سندي دال بر آن وجود ندارد، اگر اقليتي از قوم خزر يهودي شده باشند فقط مي توانسته اند تحت ثاثير يهوديان پارسي يا بخارائي به اين مذهب بگروند.
اينكه آقاي عليف در ملاقات با رئيس جمهور ايران گفته است نام درياي مازندران را نشنيده است نميتواند ارتباطي به پان تركسيم و يا روابط اسرائيل و آذربايجان داشته باشد، بلكه واقعيت اين است كه حتي يك نقشه به زبانهاي غيرفارسي با اين نام وجود ندارد. و در طول سده هاي گذشته رسانه هاي گروهي ايران هموار در بخش غيرفارسي خود نام كاسپين، قزوين و خزر را بكار برده اند، رسانه هاي كشورهاي عربي در بخش لاتين كاسپين و در بخش عربي وتركي تلفظ عربي كاسپين را بصورت قزوين بكار مي برند.كشورهاي ساحلي خزر و ترك زبانان، خزر و كاسپين و در ترجمه عربي قزوين بكار مي برند. و هر سه اين نامها اصيل، واقعي، ساده و منطبق با واقعيات تاريخي و منافع ملي ايران است و هيچكدام از اين سه اسم بيگانه محسوب نميشود.
شما مدعي شده ايد كه
“حال در چنين شرايط چگونه است كه ما به دست خود پيوند تاريخي اين پهنه آبي را با سرزمين خويش ميگسليم و پذيراي نامي غير ايراني ميشويم و براي همسايگان قدرت مانور بيشتري در جهت تحميل خواسته هايشان به ايران فراهم ميكنيم درحاليكه در مورد سهم ايران از درياي خزر ايران را تا سهم يازده درصدي به پس رانده اند تائيد نام خزر عقب نشيني و امتياز به كشورهاي مدعي است؟”
البته سخن فوق مصداق عبارت “ گنه كرد در بلخ آهنگري به شوشتر زدند گردن مسكري ” است. هيچ ارتباطي ميان رژيم حقوقي اين پهنه آبي و نام آن وجود ندارد اين نامها داراي ارزش فرهنگي و تاريخي و هويتي است و داراي بار مالكيت معنوي است وسندي براي مالكيت محسوب نمي شود اگر چنين بود هند بايد مالكيت همه اقيانوس هند را طلب مي كرد. تعجب است كه در حاليكه نگارنده، “پديده تغيير نامهاي جغرافيايي و سپس بهره برداري از آن را شگرد استعمارگران خوانده است و توطئه تغيير نام خليج فارس را در همين رابطه يادآور شده است، خود در همين مسير قرار گرفته و از نام تازه رايج شده درياي مازندران بجاي نام تاريخي خزر دفاع ميكند.
اگر ما از نام اصيل و تاريخي خليج فارس دفاع ميكنيم نه به اين خاطر است كه فارس هستيم و يا ايراني هستيم و يا اگر جهانيان تسليم دلارهاي نفتي بعضي از شيوخ براي تغيير اين نام نميشوند دلشان براي منافع ايران نميسوزد بلكه دفاع از نام تاريخي خليج فارس به اين دليل است كه اين نام و معادلهاي آن حدود سه هزار سال است كه در تمام زبانهاي دنيا بطور مستمر تاكنون رايج بوده است و داراي ارزشهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، تاريخي، قومي و ميراث بشريت محسوب ميشود. ما آندسته از شيوخ را به اين دليل كه اين نام تاريخي را مورد تجاهل ها قرار داده و كشوري 70 ميليوني را در اين پهنه آبي ناديده ميگيرند محكوم ميكنيم آنوقت چگونه خود را مجاز ميشماريم كه نام مازندران را برتمام اقوام ديگر و 5 كشور ديگر ساحلي تحميل كنيم. اگر استدلالهاي اين مقاله به يك فرد غير آكادميك تعلق ميداشت قابل قبول تر مينمود اما از فردي چون دكتر پرويز ورجاوند بسيار بعيد است آنگونه قضاوتهايي كه صورت گرفته است. در خصوص سهم ايران از درياي خزر بايد گفت كه حقوق بين الملل، ديوان دادگستري بين المللي و مراجع داوري بين المللي در اينگونه موارد از اصول پذيرفته شده ، عرف و اصول كنوانسيونهاي بين المللي و توافقات مورد تراضي طرفهاي ذينفع پيروي مي كنند و مسائل تاريخي و نامها نكات بسيار كم اهميت است.
از سوي ديگر نبايد فراموش كرد كه براي گرفتن سهم در اين دريا، ايران هيچگاه نميتواند خارج از عرف، حقوق بين الملل، و اصل انصاف و قراردادهاي پذيرفته شده قبلي عمل كند، نبايد فراموش كرد كه مطابق با عهدنامه تركمنچاي 1828 كه شاه ايران آنرا به مهر و امضاء توشيح كرده است روسيه بر تمام اين دريا سيطره كامل و ايران از كشتي راني در آن منع شد. اما در حال حاضر علي رغم اينكه روسيه يك قدرت با نفوذ بين المللي است ولي هرگز به خود اجازه نداده است كه از سهم 50% و …. سخن بگويد و امروزه به يك سهم كمتر از 15% رضايت داده است.
بنابراين در حقوق بين الملل و كنوانسيون درياها حق و حقوق تاريخي و تمدن درخشان ايران و يا سابقه حاكميت امپراتوري ايران در يك دوره تاريخي، و يا قدرتمندتر بودن ايران نسبت به آذربايجان حقي را براي ايران مستقر و اثبات نميكند، اگر چه خط آستارا حسينقلي- سهم عادلانه اي نيست و ولي نبايد فراموش كرد كه دولت آذربايجان يك دولت مستقل و عضو سازمان ملل است و تابع مقررات و حقوق بين الملل است حق و حقوق آن كشور را نيز بايد محترم شمرد و حقوق همسايگان ضعيف تر نبايد مورد اغفال و تجاهل و تحقير قرار گيرد. در غير اينصورت آن كشورها نيز به سوي اتحاد با بيگانگان و دشمني با ايران و قطع پيوندهاي 7 هزار ساله اين دو كشور سوق داده خواهد شد.
اما در رابطه با اين پاراگراف :
“ پرداختن به تاريخ سازي، تحريك سني و شيعه به موضوع گيري در برابر هم، فضا سازي براي تقويت يك گويش منطقه اي در برابر زبان مادر و زبان ملي به عنوان اهرم جدايي خواهي، تغيير نامهاي جغرافيايي در راستاي خدشه دار كردن پيشينه پيوندهاي تاريخي و بهره جويي به منظور ايجاد آشفتگي در ذهنيت تاريخي و در پي آن هويت سازي جديد و … همه از مواردي است كه در كارنامه قدرتهاي استعماري بويژه انگلستان و روسيه با آن بر ميخوريم ” بايد گفت :
دقيقاً در راستاي همين پاراگراف فوق است كه بايد اعتراف كرد بخشنامه كميته مذكور به نيكي و درايت عمل كرده و از خلق يك نام جديد به نام درياي مازندران بجاي نام اصيل دو هزارساله و اصيل خزر و كاسپين جلوگيري كرده است، و از تصور غلط برتري شمردن مردمان بخشي از اين دريا به بخش ديگر، جلوگيري نموده است، درست برعكس آنچه نويسنده فوق اعضاي كميته و مسئولين وزارتخارجه را متهم نموده است اين خود نويسنده مقاله است كه متهم است زيرا بدون ارائه هيچگونه سند و مدرك تاريخي ميخواهد كه قومي را كه حدود هزار سال در سواحل غرب خزر حضور فعالي داشته و از خليج فارس تا آستاراخان به تجارت و فعاليت مشغول بوده است را مورد تجاهل قرار دهد، بيگانه شمردن چنين قومي دقيقاً در راستاي همان اهداف شوم استعماري است، و محدود كردن نام درياي خزر به منطقه جغرافيايي مازندران بار حضور تاريخي ايران را سخت كم رنگ ميسازد و “ در چنين شرايط حساسي چگونه است كه ما به دست خود پيوند تاريخي اين پهنه مهم آبي را با سرزمين خويش ميگسليم و پذيراي نامي ميشويم كه جزء است و نه كل، محدود است و مضيق و غير تاريخي و ناشناخته براي جهانيان.
بنابراين اين شاهكار نيست كه نامي را كه از دو هزار سال قبل در تمام جهان شناخته شده است به كنار بگذاريم و نامي را كه كمتر از 100 سال سابقه دارد و بر منطقه محدودي اطلاق ميشود را بجاي آن قرار دهيم. اميدواريم كه كميته نام گذاري در خصوص ساير نامهاي تاريخي نيز اقدام مشابهه انجام دهد و از جمله توصيه نمايد كه نام استان بندر عباس به پرسيان و نام استان مركزي به استان عجمان يا اراك عجم و كهكيلويه وبوير احمد به مديان و گلستان به طبرستان تبديل شود.
نوشته: محمد عجم


-
واژه مازندران از قرن دوازدهم ميلادي - قرن ششم ه.ق. به جاي طبرستان به كار گرفته شد- حمد اله قزويني، نزهته القلوب - ص 159.
- مسعودي خزر را بحر الاعاجم –( عجم ها) و نويري اين دريا را حوض بحر فارس ناميده است. درين Dorn در كتابي كه به سال 1875 درباره خزر منتشر كرده اين دريا را درياي پهلوي ناميده است.

نویسنده : عجم : ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم